امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

عروسک های من

93-8-7 پسملکم این عروسک هارو آنا جون برام از سوریه آورده بود.. خیلی دوستشون دارم.. به خاطر اینکه یادگاری از مامانمه خیلی مواظبشون بودم تا خراب نشن... ولی الان تو از تو جعبه شون درآوردی و کلی باهاشون بازی میکنی... منم با اینکه می بینم موهاشون ژولی پولی میشه ولی چیزی بهت نمی گم عزیزکم.. آخه قد بازی و لدت بردن از این عروسک ها که میتونی از محبت آنا جونت سهم داشته باشی... لعنت به این دنیای بیرحم.   اینارو هم تقریبا هر شب میاری و میریزی کنار رخت خوابت و بعد میخوابی... انگار باید حتما کنارت پخش باشن تا بتوننی بخوابی.      این هم یکی از شب های هفته گذشته است که خونه بابا جون بودیم و تو با با...
7 آبان 1393

گل پسر 31 ماهه

93-7-30 پسرم گاهی اونقدر محو سادگی و بی آلایشی دنیای پاک تو میشم که حد نداره. عزیزم دنیای تو خیلی قشنگه..پاک و زیبا و معصوم. بازیهایی که می کنی اونقدر برات هیجان انگیزه که هر روز سرگرمت می کنه و باعث شادیت میشه...و من سرمست میشم از شادی دلبندم. تو بازیهای تو گاهی ردی از دنیای قر و قاطی ما آدم بزرگ هام هست ولی چون توی دنیا و خیالات توئه همون هام پاک پاکه.  عزیزکم 1 مدتیه که خیلی سوال می پرسی... همش چرا چیه میکنی.. به قول پسر خاله مهدی شدی 1 علامت سوال.    اونقدر قشنگ هم حرف میزنی که نگو... کاش حافظه ام اونقدر قوی بود که همشو تا ابد ثبت میکرد...  1چند نمونه از بزرگ گویی هات: ...
30 مهر 1393

کوچول موچول

93-7-29 پسملی خوشمزه من این عکسات تو گوشی قبلی بود تو وبت نیست میذارم اینجا برات به یادگار:          تولد باباجون 91            اونقدر وابسته پستونکت بودی که فکر میکردم موقع گرفتن ازش خیلی اذیت بشی گلم ولی اونطور نبود.. خدارو شکر پسرم هم صبوره و هم مثل 1 مرد واقعی با شرایطش خوب کنار میاد. تجربه ثابت کرده که در اینطور موارد هر چی غصه میخوری و فکر و خیال می کنی همش الکیه و فقط ضررش برای روان مادر بیچاره ست.. ولی چه کنم که با اونهمه مثالی هم که دیدم بازم نمیتونم بیخیال باشم.. مادرم دیگه...مثل همه مادرها.&nbs...
29 مهر 1393

بازهم مدرسه ام دیر شد...

93-7-25 بچه که بودیم 1 سریالی میداد "باز هم مدرسه ام دیر شد" که پسره هر بار به خاطر 1 مشکلی دیر میرسید مدرسه اش وپشت در می موند... حالا شده حکایت من و این چند تا پست آخریم!!! چه میشه کرد ؟؟پسر عزیزم ایشالله که تو توی زندگی هیچ وقت و تو هیچ مرحله ای عقب نمونی .. اییشالله همیشه موفق باشی و سربلند. آمین. من که بالاخره خودمو رسوندم اینجا دیگه پاییزه و تازگی ها: بذار درشو وا کنم:     خب حالا نقاشی کنم :      خب دیگه بشورمش:     اینم غدیر امسال خونه باباجون...کله سحره اینه که بی حالی:           ...
25 مهر 1393

تابستانی که گذشت....3

    پسملی آماده دی دی رفتنه: اینم از جشن تکلیف هانیه دخمل عموت:   و عروسی که بازم سرت با گوشی گرمه/ ناگفته نمونه که از اون به بعد عروس و دومادو میشناسی و تو عکس عروسی خودم هم قشنگ توضیح میدی.البته گاهی هم میخندی و میگی منم عروس میشم...!!! وقتی هم بهت میگم تو دوماد میشی میگی نه عروس!!       اینم شهریور ماه مونه که برام شد کابوس با اسباب کشی اجباری.... ولی تو شیطونکم تو اون شلوغی غرق دنیای شاد خودت بودی... و جالب اینکه ازم می خواستی ازت عکس هم بگیرم.       سلام نمکدووووووووووون مامان:   راستی پسر گلم شم...
24 مهر 1393

تابستانی که گذشت....2

اینم عصر عید فطره که باباجون داشت برای دایی هادی اینا برگ مو می چید. وقتی عطا جون من شیطون میشه:   خدارو شکر 1 مدته وقتی بهت میگم به دوربین نگاه کن گوش میدی... این بالا هم پلنگتو گرفتی میگی عکس اینم بنداز. تابستون هم بدجوری با گوشی من بازی میکردی..1 بازی داشت بیشترش بخاطر اون بود..بعد پاکش کردی...الان هم گاهی میخوایش گاهی هم نه.. الان تابستونه یا زمستون آخه پسرم؟؟؟    مثلا اخم کردی برای مامان: 1 روز هم که یکی از فامیلای مامان جون دعوتمون کرده بود باغ برای شام. از بعد از ظهر رفتیم اونجا البته فقط خانم ها و بچه ها... خیلی جای باص...
20 مهر 1393

تابستانی که گذشت....1

گل پسریم فعلا برات از روزهایی که نبودیم میگم و عکس میذارم تا برسیم به روزهای پایییزی مون هرچند پاییز امسال که با شکسته شدن پای باباجون گلمون تلخ شروع شده. ایشالله که با همون گچ خوب شه و نیاز به عمل نداشته باشه. خدایا به همه مریض ها سلامتی عطا کن به حق این عید بزرگ غدیر.  خب تو ماه رمضون بودیم... 1روز که بعد کلی اصرار باباجون اومدن افطاری خونمون:          1روزهم خاله جون آمنه افطاری دعوتمون کرد پارک...وای که چه باحال بود اونشب:         واییییییییییییییییییییییییییییی جونم آش رشته و کوفته و....   دست خاله جون درد نکنه خیلی خوش گذشت. بعد از افطار هم که شهر بازی تا نصفه های شب یا همون...
20 مهر 1393

من و اینهمه تاخیر!!!!!!!!!

سلام سلام.... وای که چقدر دلم برای اینجا تنگ شده بود و برای دوستای گلمون. پسرکم 1 وقت فکر نکنی مامانی تنبل شده هاااااااااااا نه اصلا. فقط امکانش نبود گاهی با گوشی که اونم نداشتن فونت فارسی .... سعی میکنم تمام مدتی رو که نبودیم با عکس برات ثبت کنم اینجا عزیزکم.  ...
20 مهر 1393